سرمقاله
همه، جانمان بسوخت! همه جان و سر شدیم!

همه، جانمان بسوخت! همه جان و سر شدیم!

حجت‌الاسلام محسن ذاکری / پژوهش‌گر
یادداشت
به‌سوی سرنوشت

به‌سوی سرنوشت

مهدی توکلی‌تبریزی / داستان‌نویس
اطلاعاتی درباره ویرایش متن

اطلاعاتی درباره ویرایش متن

شبنم خدایاری / ویرایش‌گر
دغدغه‌های میرزاده عشقی برای ایران

دغدغه‌های میرزاده عشقی برای ایران

عباس مهری‌اردستانی / پژوهشگر
فاصله کهکشانی عارف با بدنه اجتماعی

فاصله کهکشانی عارف با بدنه اجتماعی

مسعود پیوسته / روزنامه‌نگار
گزارش
محکومیت ترور

محکومیت ترور

جهانگیر مصلی
جنگ فرهنگ‌ها!

جنگ فرهنگ‌ها!

گروه سیاسی
کد خبر: ۱۴۷۹
تاریخ انتشار: ۱۸:۴۷ - ۰۴ آبان ۱۳۹۸ - 26 October 2019
محمد فاضلی / استاد دانشگاه
آیت ماندگار- هانس کریستین آندرسن قصه‌ای دارد به نام لباس جدید، که در آن دو خیاط حقه‌باز به پادشاه می‌گویند ما قادریم پارچه عجیبی ببافیم که آدم‌های احمق نمی‌توانند آن‌را ببینند. پول زیادی گرفتند و شروع به کار کردند.
نمایندگان پادشاه می‌دیدند که این دو نفر با ماشین‌های پارچه‌بافی کار می‌کنند اما پارچه‌ای نمی‌دیدند ولی از ترس احمق خوانده شدن، چنان عمل می‌کردند گویی پارچه‌ای زیبا می‌بینند. همین بلا بر سر پادشاه نیز آمد. خیاط‌ها عاقبت لباس شاه را هم درآوردند و لباس دوخته شده از هیچ را تن پادشاه کردند. مردم شهر نیز پادشاه لخت را دیدند اما خودشان را به کوچه علی چپ زدند و برای زیبایی لباس پادشاه هورا کشیدند و تنها یک پسرک بود که حقیقت را فریاد کشید: «پادشاه لُخت است.» نزدیک بیست سال پیش وقتی پایان‌نامه کارشناسی ارشدم درباره «جامعه‌شناسی نوشتن پایان‌نامه» را می‌نوشتم، بعد از قریب یک سال مطالعه، به تکرار این وضعیت در نظام دانشگاهی ایران رسیدم. خلاصه یکی از یافته‌هایم این بود که «دانشگاه‌ها در ایران پادشاه لُخت تربیت می‌کنند.» امروز که مدرس دانشگاه شده‌ام، بیش از آن زمان ماهیت این «لُختی دانشگاهی» را احساس می‌کنم. پایان‌نامه نوشتن، مراسم گذار، عین مراسم مرد شدن در قبائل، است. جوان قبیله، کار سختی می‌کند (مثل رفتن روی آتش یا دزدیدن دختر مورد علاقه‌اش یا شکار خرس) تا ثابت کند گذار کرده و مرد شده است. پایان‌نامه هم همان شکار خرس -کار دشوار- است تا دانشجو ثابت کند اهل علم و محقق شده و شایسته هویت دانشگاهی است و تحقق کردن بلد است. دانشجو از جلسه دفاع که بیرون می‌رود، باید بتواند سرش را بالا بگیرد، احساس هویت کند، خودش را ثابت کرده باشد و لباس زندگی علمی را به تن کند.
اما الان وضع اغلب چگونه است؟ دانشجو موضوعی انتخاب کرده، استادی دارد که خیلی برایش وقت نگذاشته، خودش هزار مشکل داشته، داده‌ها و تحلیل‌های پایان‌نامه‌اش صد مشکل دارد و با هزار استرس و از ترس شهریه اضافی و سنوات، در دقیقه نود راهی جلسه دفاع شده است.
برخی استاد راهنماها یک بار هم پایان‌نامه را نخوانده‌اند، استاد داور هم تازه یک روز قبل دویست صفحه متن دریافت کرده که بخواند و فرصت هم نداشته است. دانشجو خودش می‌داند که کار درستی انجام نداده، داور و راهنما هم خودشان این‌کاره‌اند و می‌دانند چه حکایتی است.
اغلب جلسات به‌گونه‌ای برگزار می‌شود که استاد و دانشجو می‌دانند کار پایان‌نامه صد مشکل دارد، اما داور هم سکوت می‌کند (عین وزیران و مردم داستان لباس جدید)، هیچ بچه شیطانی هم پیدا نمی‌شود که فریاد کند این پایان‌نامه هزار و یک مشکل دارد.
اگر مشکلات پایان نامه را کسی بگوید، استاد راهنما هزار توجیه می‌آورد که بله، دانشجو مشکلات داشته و ان‌شاا... در آینده تلاش می‌کند و ایرادات را رفع می‌کند.
موقع نمره دادن، اغلب گفته می‌شود که نمرات در این دانشکده بین ۱۸.۵ تا ۱۹.۵ در نوسان است؛ یعنی بین پایان‌نامه خوب و بد فرقی نیست. داوری که نمره کمتر از این‌ها بدهد، آدم بد می‌شود، همان بچه شیطانی که فریاد زد: «پادشاه لخت است.»
همه با هم تبانی نانوشته‌ای دارند که از خیر دیدن «لختی پادشاه» بگذرند. دانشجو در این تبانی، نمره‌اش را می‌گیرد اما اهل علم نمی‌شود. خودش می‌داند لخت است، استادش هم می‌داند و همیشه پادشاه لخت می‌ماند.
لختی، به داغ هویتی زندگی علمی‌ دانشجو بدل می‌شود. این پادشاهان لخت یک عمر با این داغ سر می‌کنند. هیچ وقت گذار نمی‌کنند، مرد نمی‌شوند.

شماره ۸۵ دوهفته نامه آیت ماندگار
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
یک ایرانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۸/۲۴
0
0
استفاده کردیم.
نظرشما
نام:
ایمیل:
* نظر:
شعرخوانی
و طنينی كه پر از زندگی است

و طنينی كه پر از زندگی است

الهام عندليب‌مقدم
کارتون
بدون شرح!

بدون شرح!

جوزف بندزیچا
پربازدیدترین ها