سرمقاله
اهداف و باید و نبایدهای آن

اهداف و باید و نبایدهای آن

محمدحسن سرائی / نویسنده
یادداشت
دارکوب بی‌بال

دارکوب بی‌بال

هومن نشتائی / منتقد
قانون کپی رایت از گذشته تا امروز

قانون کپی رایت از گذشته تا امروز

عباس مهری‌اردستانی / پژوهشگر
چشم‌هایی که اطراف را نمی‌بینند

چشم‌هایی که اطراف را نمی‌بینند

احمدرضا فیاض‌بخش / روزنامه‌نگار
پس فیلمنامه چه می‌شود!

پس فیلمنامه چه می‌شود!

هومن نشتائی / منتقد
گزارش
کد خبر: ۹۹۸
تاریخ انتشار: ۲۰:۱۵ - ۱۰ آبان ۱۳۹۷ - 01 November 2018
سهراب سپهری
در گلستانه
دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند!
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.
پشت تبریزی‌ها
غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد.
پای نی زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
چه کسی با من حرف می‌زد؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه،
بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ
و فراموشی خاک.
لب آبی
گیوه‌ها را کندم و نشستم، پاها در آب
«من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است!
نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه
چه کسی پشت درختان است؟
هیچ! می‌چرد گاوی در کرد
ظهر تابستان است
سایه‌ها می‌دانند که چه تابستانی است
سایه‌ هایی بی لک
گوشه‌ای روشن و پاک
کودکان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد.
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

شماره 65 دوهفته نامه آیت ماندگار
نظرشما
نام:
ایمیل:
* نظر: